سی نما - [نقد] در قبر سکوت مطلق حکم فرماست، نقدی بر فیلم Silence جدیدترین ساختۀ اسکورسیزی

 

سکوت اسکورسیزی، فیلمی که بعد از نزدیک به سی سال بالاخره تبدیل به آن چیزی شد که کارگردان اثر به دنبال آن بود. فیلم درنگاه اول یک شاهکار بی بدیل است. شاهکاری که بیننده ی خود را تالحظه ی آخر به چالش کشیده و بعد از عذاب دادن به یک لذت غیرقابل توصیف می رساند. فیلم اثبات کننده ی این نکته است که سینمای امروز مدیون اسکورسیزی هاست. اگر کمی هنر و پویایی در کالبد آثار امروزی هالیوود دیده می شود به یمن تلاش های اسکورسیزی و باقیمانده های ی نسلی است که همگی تاثیر یافته از بزرگان فیلم سازی و داستان نویسی بوده اند. فیلم دو ساعت و نیمه ی این کارگردان را تقریباً می توان چیزی شبیه به جهنم توصیف کرد. مهم نیست تا چه اندازه دور نما ها و لوکیشن های سبز در آن به کار برود. ظرافت به تصویر کشیدن تاریکی و پلیدی های بی شمار در قالبی بسیار سبز و محسور کننده از جمله شاخصه های اصلی اسکورسیزی و به نوعی امضای او پای این فیلم می باشد. فیلم او شما را تا مرز پوچی برده و با سوالات و تجربیات بی شمار رها می سازد.

همین نکته که برای نوشتن فیلم نامه ی اثر تنها 10 سال وقت سپری شده کافیست تا قبول کنیم فیلمی که در حال تماشایش هستیم به هیچ وجه لقمه را آماده در دهان مخاطب نمی گذارد. جدال نفسانی و روحانی دو کشیش در قرن 17 میلادی برای پیدا کردن حقیقت آن ها را از کشور پرتغال به ارتفاعات ژاپن می کشاند. عرفان آسیایی در فیلم موج می زند. در لایه لایه های فیلم گویی علاوه بر شخصیت های فیلم یک فرد سومی که او را مشاهده نمی کنیم نیز در فیلم با ما صحبت می کند. دوست دارید در مورد اثر حرف بزنید و تفکراتتان را به اشتراک گذاشته یا بنویسید ولی فیلم به محض رسیدنتان به پاسخ یکی از سوالات، شما را با سوالی جدید تنها می گذارد. شما در تمام مدت فیلم یک ناظر و یک سوم شخص هستید که تنها رحمی که کارگردان به شما می کند این است که اجازه دهد از فیلم اش در عین عذاب کشیدن، لذت ببرید. لفظ دقیق سکوت یا Silence که برروی فیلم نهاده شده بی دلیل نیست. از همان لحظات اولیه ی فیلم شاهد سکوتی تاثیر گذار تا انتهای فیلم هستیم. شاید اگر اسکورسیزی می توانست در تمام فیلم خود یک دیالوگ نیز نمی گنجاند. فیلم درست است که دیالوگ محور و دارای چندین شخصیت است اما این نکته قابل تامل است که تمام اصوات و هیاهویی که در فیلم شنیده می شوند در بستری از سکوتی مبهم اتفاق افتاده و پی ریزی شده اند. شاید لطافت این سکوت زمانی باشد که صدای آتش گرفتن چوب یا وزش بادی شدید به ما بگوید که سکوت تمام ماجرا نیست و باید به تمام عناصر موجود در فیلم نگاهی ژرف انداخت. موسیقی متنی که تماماً در اختیار فیلم اجرا شده و تیم موسیقی به بهترین نحو ممکن بیننده را با این سکوت همراهی کرده است و تلفیق سکوت و موسیقی به گونه ایست که آرزو می کردید کاش فیلم هیچ صدایی نداشت. به همان میزان که از تماشای نماهای فیلم لذت می برید می توانید از موسیقی متن آن نیز به آرامشی که اسکورسیزی در پی آن است دست یابید. موسیقی متن فیلم پر از آه و ناله و درد و فریاد و آشوب است که تا مغز استخوانتان رسوخ کرده شما را تا مرز جنون می کشاند. شاید در برخی نقاط فیلم آرزوی مرگ به سراغتان آید ولی فراموش نکنید که درون قبر سکوت مطلق حکم فرماست.

 

داستان فیلم همان طور که گفته شد ساده است. دو شخصیت کشیش با ایفای نقش اندرو گارفیلد و آدام درایور از کشور پرتقال به ژاپن برای پیدا کردن کشیش سوم با بازی لیام نیسن و حقیقت سفر می کنند. کشیشی که خبری از او نیست و خبر ها حاکی از آن است که پس از شکنجه ای که ژاپنی ها به او روا داشته اند بر روی تمثیل عیسی مسیح پا گذاشته و از دین روی بر می گرداند. فیلم تماماً با میزان ایمان آدمی به آنچه آن را خدا می نامد سروکار دارد. کارگردانی که هنوز هم در برخی محافل سروصدای فیلم آخرین وسوسه ی مسیح او شنیده می شود به سراغ موضوع ایمان و ارتداد از دین و خدا رفته است. بدون در نظر گرفتن عقایدی که به دنبال مطرح کردن شان است، اسکورسیزی در ساخت چیزی که دوست داشته موفق شده است. زمانی که لیام نیسن فیلم سکوت  را به عنوان میراث اسکورسیزی معرفی می کند می توانیم حداقل این فرصت را به فیلم بدهیم که دوساعت و نیم از وقت مان را به خود اختصاص داده و ما را با سینما از نوع مارتینی آشتی دهد. فیلم به دنبال یافتن یک پاسخ برای سوالی است که شاید برای خیلی ها موضوع تفکر و تعمق بوده است. کاسه ی صبر و ایمان آدمی چه میزان ارتفاع دارد که درمقابل شکنجه های بی امان روحانی لبریز نشود؟ خداوندی که اسکورسیزی در فیلم به تصویر می کشد خودخواه است یا به بنده ی خود امان می دهد؟ کشیش سوم به چه میزان باید محنت و سختی ایمان به خداوند را تحمل نماید؟ خداوندگار جهانی که در فیلم به نمایش می آید به چه اندازه متوجه ی بنده ی خویش است؟

یک ساعت اولیه ی فیلم به آرامی و در آرامش پی ریز اتفاقات نیمه ی دوم فیلم است و گویی درحال تماشای اثری مشابه به فیلم های دیگر ژانر درام هستیم. نیمه ی دوم فیلم دقیقاً از زمانی شروع می شود که کشیش رودریگز در قفس چوبی گرفتار شده و بحران های روحانی فیلم کم کم از این نقطه اوج گرفته و در فیلم به طور جدی مطرح می شوند. بخش عمده ی فیلم به نقد از فرهنگ حاکم بر آسیای شرقی می پردازد. جایی که پذیرش مسیحیت نوعی تابو محسوب می شود و سوال اصلی این جاست که کسی که سابقه ی ساخت آخرین وسوسه ی مسیح به عنوان یکی از ده فیلم ممنوعه ی ایالات متحده را در کارنامه دارد، مبلغ قابلی برای تبلیغ مسیحیت در فیلم خود است یا خیر. نگاه موجود در فیلم را می توان به دو دسته تقسیم کرد. نگاه از بالا به قضیه و دیدگاهی خدایانه و دیدگاهی که به کمک کلوزآپ های حرفه ای از نگاه مخاطب در فیلم گنجانده شده است. تمام جزئیاتی را که نگاه اول پوشش نداده به یمن فیلم برداری بسیار خوب در نگاه دوم به تماشا خواهیم نشست.فیلم برداری خوبی که دربخش بهترین فیلمبرداری آکادمی اسکار نیز نامزد شده است. بازیگران فیلم همگی در نقش خود غرق شده اند و هیچ کدام شان به دیگری اولویت ندارند. شاید علت این که لیام نیسن در رشته ی بهترین بازیگر مرد نامزد نشد این باشد که دقیقاً نمی توان معیار مشخصی از سطح بازیگری بازیگران فیلم تهیه نمود و همگی حتی بازیگران ژاپنی فیلم نیز به نحوی مطلوب به ایفای نقش خود پرداخته اند.

 اتفاقات فیلم از نگاه عارفانه و برپایه ی ادیان توحیدی روایت می شود. اسکورسیزی که بعد از سپری کردن دوران تاریک جوانی که قبلاً در یک پرونده آن را بررسی کردیم قرار بود که بقیه ی عمر خود را در کلیسا به عنوان کشیش سپری کند اما دست روزگار او را تبدیل به کشیش سینما کرده است. شاید اگر کسی قرار باشد در رابطه با موضوع فیلم برروی شما تاثیر بگذارد بهتر از اسکورسیزی کسی را نتوان یافت. شاید نکته ی ضعف فیلم زمانیست که متوجه می شویم اکثر روایت ها و آنچه قصد به نمایاندن آن به بیننده را دارد براساس درک شخصی کارگردان از مقوله ی دین است. پرداخت به مباحث دینی به همان میزان که مباحث فلسفی و روانشناسی نیاز به دقت و ظرافت دارند مسئله ای دشوار است اما اگر مبنای کاری که به تماشایش می نشینیم تحقیق سی ساله ی کارگردان باشد می توان فیلم را لایق دیده شدن دانست وگرنه آثار مشابه که تبلیغ مسیحیت را هدف خود قرار داده اند امروزه در سینما به وفور دیده می شود کما اینکه موضوع اصلی فیلم ابداً ترویج مسیحیت یا نقد و نقض آن نیست و فیلم بیشتر از آن که بخواهد اثری دینی تلقی شود، در شمار آثار تعمقی سینما قرار گرفته که نگاهی عمیق به ابعاد کشف نشده ی انسانی در مواجه شدن با مقوله ی خدا و دین دارند. شاید علت اصلی مخالفت آکادمی با فیلم همین موضوع باشد و صرف نامزدی برای جایزه ی بهترین فیلم برداری سال تنها برای رفع مسئولیت آکادمی در  قبال آثاری این چنینی باشد.اما آیا اسکورسیزی به آکادمی و انتقاداتی که برفیلمش وارد شده اهمیتی می دهد؟

 

سکوت از آن دسته فیلم هایی نیست که از آن خوشتان بیاید یا بدتان بیاید. اثریست که تجربه خواهید کرد و بقیه ی عمر را متاثر از آن سپری خواهید کرد.

 

 

16 بهمن 1395 17:00

سایر اخبار

ارسال دیدگاه جدید

برای ارسال نظر باید وارد حساب کاربریتان شوید یا عضو سایت شوید.