سی نما - نقد Ford v Ferrari: مرگ در اکنونی امتداد یافته

«یه جایی هست توی ۷۰۰۰ دور در دقیقه، جایی که همه چیز محو می‌شه، ماشین دچار بی‌‌وزنی می‌شه و غیب می‌شه و تنها چیزی که باقی می‌مونه یه جسمه که در فضا و زمان داره حرکت می‌کنه. ۷۰۰۰ دور در دقیقه جاییه که بهش می‌رسی. جایی که یک سئوال ازت می‌پرسه، مهم‌ترین سئوال: کی هستی؟»

به ندرت پیش می‌آید در فیلم‌هایی که حول محور مسابقات می‌چرخند، خصوصاً مسابقاتی که کنش‌گر اصلی آن انسانی است سوار بر گونه‌ای ماشین چرخ‌دار موتوری، علاوه بر مد نظر بودن جنبه‌ی رقابتی و دینامیک فضا، کاراکترها و چرخ‌ها؛ تراژدی شکل بگیرد و مفاهیم زندگی، ایثار، ناکامی، مرگ و زمان در تصاویر و کنش‌ها دیده شود و فیلم تماشاگر را به سمت اکنون امتداد یافته ببرد و نشان دهد تصاویری که دیده می‌شوند، هرگز متعلق به زمان خود نیستند، بلکه همواره واجد نوعی تراکم زمانی هستند و آمیخته به گذشته و آینده، و زمان حال معلوم بر پرده‌ی عریض، گریزی است که میان گذشته و آینده، پس و پیش می‌رود و تمامی تصویرها و حرکت‌ها از پیش خصلتی زمانی دارند و این‌گونه است که ترکیبشان می‌تواند تصویری کل ارائه دهد.

اما فیلم «فورد در برابر فراری» (Ford v Ferrari) ساخته‌ی جیمز منگولد از این قبیل فیلم‌ها است که علاوه بر وجه مهیج و پویایی داستان و تصاویری که تماشاگر را به درون خودش می‌برد و اجازه نمی‌دهد تا سوت پایان مسابقه چشم از فیلم بردارد، به خوبی مفهوم مرگ و زمان متعلق و متداوم را با زمان نمایشی و تکیه بر داستان، شخصیت‌ها و رویدادها و همین‌طور با زمان انفعالی و تاثیر مفاهیم بر تماشاگر نشان می‌دهد.
«فورد در برابر فراری» روایت مسابقه‌ای است با زیربنای تاریخی که در نوع خود درامی قوی را به همراه دارد و سرگذشت قهرمانش «کن مایلز»، همان‌طور که در فیلم می‌بینیم در رویداد تاریخی هم یک تراژدی محسوب می‌شود. در دهه‌ی ۶۰، در مسابقات بین‌المللی ماشین‌ها، فراری ایتالیایی تمامی رقبا را کنار زده بود و کسی حریفش نمی‌شد تا این‌که شرکت فورد که در یک قدمی ورشکستگی به سر می‌برد توسط «هنری فورد دوم» (تریسی لتز) و وکیلش «لکوکا» (جان برنتال) به فکر این می‌افتند که ماشینی برای مسابقه تولید کنند که بتواند جایگزین فراری شود و مسابقات ۲۴ ساعته‌ی «له مانز» را ببرد و همین‌طور بتوانند خودشان را از ورشکستگی و مرگ «فورد» نجات دهند، و پروژه‌ی تولید را به «کرول شلبی» (مت دیمون) که راننده‌ی ریس، طراح خودرو و کارآفرین بوده، می‌سپارند و شلبی هم «کن مایلز» (کریستین بیل) مهندس مکانیک و راننده‌ی ریس را که ماشین‌ها را به خوبی می‌شناسد و مغز متفکری است ساده و بی‌آلایش (برخلاف آن‌چه که در شأن کمپانی فورد باشد)، در رأس می‌‌گذارد و در نهایت این دو تبدیل می‌شوند به برگ برنده‌ی فورد و استارت چرخه‌ی انقلابی برای فورد با تولید: فورد GT40.

اگر بخواهیم با دو مفهوم «مرگ و زمان» فیلم را جلو ببریم باید بر چند اصل قایل شویم: الف) انسان هر‌ چقدر عاملی مستقل است، با دیگران بودن از ویژگی‌های وجودیت و هستی‌اش است. ب) هستی و وجودیت در عالم ناسوت در افق زمان معنا می‌گیرد. پ) «عدم – نیستی» پدیده‌ای است که «وجود ـ هستی» را احاطه کرده است و جهان از یک سو به وجود و از یک سو به عدم راه دارد و این زمان است که بین آن دو رابطه‌ای دو طرفه بر قرار می‌کند. ت) ۳ مرگ را در عالم ماده در نظر بگیریم که در جهان فیلم هم وجود دارند: مرگ نامحسوس: مرگی است که ارتباط معرفتی انسان قطع می‌شود و هاله‌ی پوچی او را در‌ بر‌‌‌می‌گیرد و دیگر انگیزه در او ایجاد نمی‌شود. مرگ فیزیکی: نوعی ایست قلبی است که امکان بازگشت فرد وجود دارد. و مرگ قطعی: زمانی است که بُعد اختری می‌میرد و دیگر هیچ بازگشتی درکار نیست.

با توجه به نکات مطرح شده، در «فورد در برابر فراری» کاراکترها با این‌که به تنهایی هر کدام نوعی از اعتبار هستند اما بدون این‌که در کنار هم قرار بگیرند، نمی‌توانند حرکتی در راستای پیشرفتشان انجام دهند. هنری فورد دوم بدون این‌که تیم حرفه‌ای برای تولید ماشین مسابقه نداشته باشد نمی‌تواند در له مانز اول شود، لکوکا بدون اعتماد هنری فورد دوم نمی‌تواند به دنبال استارت پروژه باشد، کرول شلبی بدون اجازه‌ی هنری فورد دوم نمی‌‌تواند با کن مایلز همکاری‌اش را ادامه دهد. کرول شلبی بدون وجود مهندسی به نام کن مایلز هیچ‌گاه نمی‌تواند ماشینی برای بردن در مسابقات تولید کند. کن مایلز بدون کرول هیچگاه فراتر از یک مکانیک ورشکسته نمی‌رود و….

گفتیم هستی و وجودیت در افق زمان می‌گیرد و این فیلم دقیقا در محور زمان حال تداوم یافته از هستی و نیستی می‌چرخد. تمام تصاویری که می‌‌بینیم دارای پس و پیش هستند و حرکات دوربین با نزدیک شدن به کاراکترها و بعد محو شدنشان خود این معنا را می‌رساند. فیلم با جمله‌ای از محو شدن در زمان که به نوعی همان مرگ نامحسوس است آغاز می‌شود و با همان جمله این بار در هیئت مرگ قطعی و نیستی پایان می‌یابد. مرگی که در قالب آتش در ابتدای فیلم به کرول حمله می‌کند ولی ناتوان می‌ماند و در میانه‌ی فیلم یک بار به کن مایلز هشدار می‌دهد و در انتها مستقیم به سراغش می‌رود و او را با شعله هایش می‌بلعد.

مرگ فیزیکی تا حدی، دو بار در فیلم شکل می‌گیرد؛ ابتدای فیلم وقتی کرول شلبی در فضا و زمان محو می‌شود و صحنه‌ی بعد کات می‌خورد به مطب دکتر و زمانی که دکتر هشدار ایست قلبی را به او می‌دهد. و دومین بار زمانی است که شلبی، هنری فورد دوم را سوار بر ماشین مسابقه‌ای که تولید کردند می‌کند و هنری فورد دچار هیجان می‌‌شود و نهایتاً با گریه تخلیه می‌شود و به سمت مرگ قطعی نمی‌رود. ولی مرگ نامحسوس بارها در فیلم تکرار می‌شود: شخصیت‌هایی که در فیلم دیده می‌شوند، همگی به نوعی رو به شکست و پایان هستند و این پایان به معنای مرگ نامحسوس است. وقتی کاراکترها موقیعت، جایگاه و علایق‌شان را از دست می‌دهند و دیگر توان واکنشی به هنگام و مقتضی به موقعیت یا رویدادی معین را ندارند و واکنش‌شان بلاتکلیف و معلق است و در می‌یابند که اعمال‌شان بی‌تاثیر و فاقد قدرت است. کرول شلبی در ابتدای فیلم می‌میرد چرا که به دلیل بیماری جسمی، دیگر نمی‌تواند رانندگی کند و مهم‌ترین علاقه‌اش را کنار می‌گذارد. هنری فورد دوم در یک قدمی مرگ کمپانی بزرگ فورد است.

صاحب کمپانی فراری، در رقابت له مانز با باخت فراری، هم سو با مرگ نامحسوس می‌شود. کن مایلز هر روز مرگ نامحسوس را زندگی می‌کند و نمی‌تواند از نقطه‌ی آ به ب حرکت کند و مدام شکست پشت شکست را تجربه می‌کند و بارها در فیلم می‌میرد و یکی از تلخ‌ترین مرگ‌هایش زمانی است که در رقابت له مانز اول می‌شود ولی به او تحمیل می‌شود به خاطر ثبت عکس تاریخی بهتر است سه ماشین از تیم فورد هم‌زمان با هم خط پایان را رد کنند و به فکر برد انفرادی نباشد و او با وجود این‌که چند دور از باقی ماشین ها جلوتر است، ایثار به خرج می‌دهد و برد تیم را به برد انفرادی اش ترجیح می‌دهد و یکی از دراماتیک‌ترین لحظات سینمایی را ثبت می‌کند و در نهایت، بعد از عبور از خط پایان می‌فهمد که با تقلب و دست‌کاری مدیر کل اجرایی مسابقات «لئو بیبی»، نفر سوم مسابقه شده است. حتی پسر مایلز هم از این قاعده مستثنا نیست و به نوعی مرگ نامحسوس را مدام در ترس از مرگ پدرش از آتش گرفتن رقم می‌زند. و اما مرگ قطعی در فیلم فقط یک بار اتفاق می‌افتد و کن مایلز به آن جا می‌رسد، جایی که ۷۰۰۰ دور در دقیقه حرکت می‌کند و بعد از چند ثانیه آتش می‌گیرد و حرکت جسمش در فضا و زمان رو به نیستی می‌رود و پس از چند ثانیه بُعد اختری‌اش نیز می‌میرد.

همه‌ی آن‌چه درباره‌ی «فورد در برابر فراری» می‌توان گفت این است که با فیلمی مواجه‌ایم که تصویر و کنش را با محور سازمان‌دهنده‌ای به نام «هستی ـ زمان ـ نیستی» می‌چرخاند و تصویر تاثرها و ادراک‌ها همواره در جای جای فیلم حضور دارند و با تراژدی اولیه آغاز می‌کنند و پس از میان‌پرده‌های کمیک در نهایت تراژدی اصلی و پایانی را رقم می‌زنند.
می‌توان اضافه کرد که اصولاً سینما با ثبت هر صحنه ـ رویداد، علاوه بر این‌که یک مرگ را ثبت می‌کند، از طرف دیگر با قطعه قطعه کردن تصاویر و رویدادها و دوباره کنار هم گذاشتنشان عملا خاکسپاری با شکوهی را انجام می‌‌دهد و در پایان فیلم «فورد در برابر فراری» هم با نشان دادن تصویری از یک مرگ قطعی، همه را در سیکل محو شدن سهیم می‌کند و طعم گس پایان تلخ هستی و پیوست به نیستی برای مخاطب و به نوعی درون ماندگاری را شکل می‌دهد.

«فورد در برابر فراری» همه‌ی پارادایم‌های یک تراژدی مدرن را دارد و همان‌طور که از ابتدا به سان یک تراژدی شروع می‌شود، در انتها هم با «شکست و مرگ انسان شریف» و یا همان «قهرمان مدرن»  در تراژدی مدرن پایان می‌یابد.

28 دی 1398 02:01

سایر اخبار

ارسال دیدگاه جدید

برای ارسال نظر باید وارد حساب کاربریتان شوید یا عضو سایت شوید.

دیدگاه های ارسال شده

Nimazz پروفایل 24 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

Oulipo ، سلام . ممنون از متن شیوا و زیبای شما . من کاملا موافق هستم که تجربه دیدن یک فیلم یا یک اثر هنری وابسته به تجربه زیسته مخاطب دارد . اما مشکلی که در سخن شما می بینم این است که همین مفروض شما هم به ” هرمنوتیگ گادامر ” بازمیگردد . هیچ سخنی در دنیای امروز نیست که قبلا کسی تکرار نکرده باشد . در خصوص افلاطون هیچ نمی گویم چون نتیجه رای گیری اش درباره هنر و هنرمند مشخص است نزد اهل فن . من همه اصرارم بر این است که برای سخن گفتن وزین نیاز است که از چهارچوب فکری مانند فلسفی ، اجتماعی ، هنری یا حتی شخصی استفاده کرد اما هر کدام از آنها خود متاثر از ” تجربه زیسته ” هر فرد است و ارجاع به آثار دیگر گریزناپذیر است . من کاملا در مورد فرمایش شما درباره اثر ” نحیف ” ای. ام. فورستر موافق هستم لیکن هم این کتاب و هم فن شعر ارسطو را مطالعه کرده ام و به نظرم هر دو محترم هستند . متوجه منظور شما در طعنه ” تارکوفسکی و برگمان ” و … شدم اما نقدهای من محدود به این فیلم ها نبوده و فیلم های کاملا به روزی مانند assassins creed و غیره را هم شامل میشود . اما موافق هستم که اشتراک نظر ما بیشتر از قبل است . با سپاس

نمایش دیدگاه
Nimazz پروفایل 23 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

yasichka سلام بر شما ، واقعا متنی که نوشتید متین و زیبا بود و مشخص بود بر موارد ” گفتگو ” کاملا اشراف دارید که باب دیالوگ گشوده شود . بله من هم با فرمایش شما موافق هستم ولی با متن نقد فیلم ” فورد علیه فراری ” موافق نبودم . شما در سایت های سینمایی که اعتبار کمی هم ندارند مانند IMDB یا Rotten tomatoes مشاهده می کنید اغلب مرور و ری وی یو فیلم ها معطوف به خود فیلم هستند و نه مطالب فلسفی و رنگین اصطلاحات سنگین . مسلما کسانی که در این سایت می نگارند ، چه مخاطب و چه نگاره مطالب ، اکثرا افراد فرهیخته و با دانشی هستند و به همین خاطر هست شخصا پاسخ میدهم و نقد می نویسم و … . ولی واقعا از سعه صدر و گشاده رویی شما درباره مطالب سپاسگذارم . اصولا خودتون بهتر میدانید در جامعه ما ” نقد ” کردن با ” خُرد و تخریب کردن ” یکی هست اما بزرگان تفکر انتقادی زیبایی شناسی مانند کانت یا هگل یا هیدگر یا … هیچ کدام قصدشان از نقد و ” فهم ” تخریب اثر یا شخصیت کسی نبود . این موارد هم با یک مورد و دو مورد درست شدنی نیستند . فقط باید تحمل دیگران را داشت و احترام گذاشت

نمایش دیدگاه
Nimazz پروفایل 23 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

طی سالهایی که درس هایی مانند فیلم نامه نویسی ، داستان نویسی ، زیبایی شناسی ، تحلیل فیلم و غیره تدریس کرده ام همیشه متوجه بوده ام باید بر اساس منبع و دانسته های مشخص پیش رفت و نه سلایق و علائق شخصی . چه بسا فیلم نامه های دانشجویانی را خط به خط تصحیح کرده ام که اولین بار بوده نوشته اند و خیلی خوب بود و افراد ” حرفه ای ” را خوانده ام که اشک ریخته ام از خنده یا ضعف متن شان . اول باید چیزی یاد داد ، بعد چیزی خواست . اول باید چیزی داشته باشیم تا چیزی بستانیم . با حرف و کلی گویی امر آموزش و آکادمیک پیش نمی رود . هرگز خودم از تجربه های نو و تازه رویگردان نیستم و چه بسا خودم هم در سبک اکسپرسیونیسم انتزاعی نقاشی آبستره می کشم . آیا شما می توانید یک منبع را که قبول دارید معرفی فرمائید ؟ ممنون میشم . آیا خودتان هرگز دستتان به نوشتن داستان کوتاه ، فیلم نامه ، نقاشی ، موسیقی و غیره رفته یا فقط از فیلتر ” سلیقه و نظر شخصی ” عبور کرده اند ؟

نمایش دیدگاه
Oulipo پروفایل 23 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

استاد گرامی،
به شما تضمین می‌دهم که من هیچ ادعایی در هیچ زمینه‌ای ندارم و صرفا حرف می‌زنم. در مورد منبع هم در نوشته دیگرم بقدر کفایت توضیح داده‌ام.
تنها درود مجدد من بر شما که استاد هستید و هنرمند، و بنده حقیر کمترین در جایگاه شاگرد در محضر شما پرگویی نمودم که امید دارم به کرم خود عفوم نمایید.
انشالله از این پس الگوی سایت معظم IMDB را برای نگرشم به هنر و چگونگی نگارش در نظر خواهم داشت.
قلم و قلم‌مویتان رنگین باد

نمایش دیدگاه
Nimazz پروفایل 23 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

Oulipo
سلام بر شما . متاسفانه با تخطئه کردن دیگران نمیشد برچسب ” اصیل بودن ” را بر کسی تحمیل یا نقره داغ کرد . بعضی از افراد شاید در خود یا دیگران شک داشته باشند ، اما شخصا همیشه مبنایی برای شک دارم . اگر این منابع را نمی خوانم و بسیاری منابع دیگر ، شاید هرگز فرصت نمی کردم دو خط در سایت http://www.IMDB.com مرور بر فیلم های مُهر هفتم برگمن ، استاکر تارکوفسکی و غیره بنویسم و فرصت فکر کردن داشته باشم .

نمایش دیدگاه
Oulipo پروفایل 23 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

جناب نیما،
اگر در حرف‌های من دقیق‌تر شوید حتما درخواهید یافت که نقاط اشتراک در نوشته‌های ما کم نیست اما نظرگاه‌مان متفاوت است. خواندن متونی که مدّ نظر شماست شاید برای ورود کردن به عرصه شناخت هنر قدری یاری‌رسان باشند اما ماندن در چارچوب آنها و با تعاریف شسته‌رفته آنها تجربه خود را تحلیل کردن از نگاه من بسیار ساده‌لوحانه است. تجربه زیستی هر فرد و دیدن و خواندن آثار هنری است که مفاهیم را در ذهنش شکل می‌بخشد نه شکل‌های از پیش ساخته و هضم‌شده متونی که چندین گام از حقیقت اثر اصلی دور شده‌اند (به آرای افلاطون در مورد حقیقت رجوع کنید) و به آنها مدام اشاره می‌فرمایید. تودوروف در جای خود محقق بزرگی است اما مثلا E. M. Forster که خودش هم نویسنده چندان بزرگی در قلمروی ادب انگلیس تلقی نمی‌شود، با آن کتاب نحیفش که در دهه 1920 نوشته، چه می‌تواند به من و ما بدهد جز تعاریفی سربسته و بسیار ساده‌انگارانه؟ برعکس شما من فکر می‌کنم بسیاری از این متون که شما بسیار دوستشان می‌دارید فرصت فکر کردن را از فرد سلب و جایگاه اندیشه را در او اشغال می‌کنند. به نظرم حرفم کاملا روشن است و نیازی به توضیح بیشتر نمی‌بینم.
اما پیش‌فرض‌های شما از “اصیل” گویای واقعیتی در کشور ماست. عده‌ بسیاری اصیل بودن را تنها در برگمان و تارکوفسکی می‌یابند که ریشه‌های تاریخی آن در اتفاقات چند دهه اخیر ایران جای مطالعه‌ای جدی دارد. متضمن اصالت هنری برای من، موکدا خود من، قریحه و روح فرد هنرمند است و چگونگی به‌کارگیری ابزاری که هر مدیوم هنری در اختیارش می‌گذارند. مثلا آیا بیلی وایلدر را نمی‌توان هنرمندی اصیل انگاشت؟
خوشبختانه نه من و نه شما نخواهیم توانست اصیل بودن را به کسی بچسانیم و این تاریخ هنر است که در مورد این مقولات قضاوت خواهد کرد. اما شک نتوان کرد که پس از چندی فورد و فراری و … اسقاط خواهند شد و “تراژدی‌”هاشان را با خو به گور خواهند برد.
همان‌طور که می‌بینید تعاریف از پیش‌ساخته اجتماعی و آکادمیک و … برای من اغلب بی‌معنا هستند و تعاریف فردی و پرداختن به ماهیت هر پدیده در سایه تجربه کردن است که برای من اهمیت دارد.
به امید گفت‌ونوشتی دیگر
بدرود

نمایش دیدگاه
Nimazz پروفایل 22 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

امیدوارم غلط تایپی سید فیلد را در متن ام بر من ببخشید

نمایش دیدگاه
Nimazz پروفایل 19 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

دوستان سلام . دو پُست زیر نقد و مرور من برای فیلم ” فورد علیه فراری ” هست که یکی از دوستان خواهش کرده بودند بنویسم . نقد لزوما لازم نیست مانیفست یا فهرست عناوین و اصطلاحات فلسفی و ” سنگین ” باشه . نقد باید برای مخاطب روشنگر باشد و در جهت تشویق یا تردیدش درباره دیدن یک اثر کمک بکند یا اگر فیلم را دیده بتواند دید او را منظم کند و شاید زاویه ای را باز بکند که قبلا برای او باز نشده . شاید هم فقط مروری باشد بر ” فیلم ” و بس .

نمایش دیدگاه
Oulipo پروفایل 21 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

سپاس از گزارشتان از تجربه تماشای این فیلم.
اما نکاتی چند پیرامون نوشته شما:
فرموده‌اید که “فیلم به نوعی حماسه است ، چرا که شخصیت ها در آن رشد میکنند ، از ترس هایشان عبور میکنند و از کسی که بودند بهتر میشوند .”
آیا می‌توان تنها با به‌کارگیری یک واژه و بدیهی انگاشتن معنای آن “حرف” خود را پیش برد؟ فارق از تعریفی کاملا غیردقیق (اگر از به‌کارگیری صفت دیگری صرف نظر کنم) از “حماسه”، شما بوضوح آن را با خصلت دراماتیک سینمای قصه‌گو خلط کرده‌اید. نشان این یکی‌انگاری شما هم اصطلاح “قوس شخصیت” (character arc) است که پیش از واژه “حماسه” ذکر نموده‌اید، اصطلاحی رایج و کارراه‌انداز و “دهان‌پُرکن” در کتابچه‌های فیلمنامه‌نویسی پرفروش عصر ما. شما بدرستی در نوشته‌های دوستان دیگر به‌دنبال منبع هستید اما خودتان بدون ذکر منبع تعریفی معوج از حماسه ارائه کرده‌اید. چه کس در کجا و به چه علت رشد و دگرگونی شخصیت را با حماسه یکی گرفته است من نمی‌دانم.
دیگر نکته به زاویه دید شما مربوط است. از دید من این فیلم و بسیاری محصولات “فرهنگی”، پوشیده در لعابی انسانی ارزش‌های سرمایه‌داری و ذهنیت “پیشرفت” را تقویت می‌کنند و بس. بهرحال “پدرش تلاش داشت هر آمریکایی صاحب یک ماشین باشد ، اکنون آنها صاحب چیزی دیگر بودند . حس رقابت و تصاحب کردن .” این‌که حس تصاحب کردن خوب است یا بد به فردفرد ما و تعریفمان از اخلاق و انسانیت بازمی‌گرد، اما جهت‌گیری شما گویای هم‌دلی شماست با این طرز تلقی از حیات بشری؛ منّت خدای را که دست ‌آخر”مخاطب هم حس میکند او هم می تواند برای بهتر شدن تلاش بکند .”
درنهایت نظرات خود را با طرح یک پرسش چهارگزینه‌ای خاتمه می‌دهم:
هالیوود تا کی موفق خواهد شد با به کار بستن فرمول‌های روایی مستعمل و قالبیِ تاریخ ادبیات و سینما، و بازی‌های سردستی خیل بی‌هنر هنرپیشه‌هایش، جیب خود را پرتر و مغز مخاطبان را تهی‌تر کند؟
الف) یک سال
ب) ده سال
ج) صد سال
د) تا ابد

نمایش دیدگاه
Nimazz پروفایل 22 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

Oulipo
سلام بر شما ، ممنون از اینکه وقت گذاشتید و متن من را مطالعه فرمودید . نکته اول درباره حماسه بودن فیلم . شخصیت ها در فیلم هر یک انسان هایی هستند که در حال مبارزه برای رسیدن به خواسته هایشان هستند و در مسیر رسیدن آن ” دچار تحول میشوند ” چه فورد ، چه شلبی و چه مایلز . حماسه میتواند سیر درونی داشته باشد مانند آنچه در اودیسه هومر شاهد هستیم و هم بیرونی باشد مانند ایلیاد هومر و هردو . من به دنبال تعریف و تحلیل دقیق مفاهیم حماسه و تراژدی در یک مرور ساده فیلم نبوده و نیستم . ولی این فیلم تراژدی نیست اما سرانجام مایلز غم انگیز است بر اثر یک ” تصادف ” . این تعریفی ساده از است ” قوس شخصیت ” . یعنی یا بهتر میشوند یا بدتر اما از آنچه ابتدای روایت بودند ، دچار تغییر شده اند . این موضوع درباره هر سه شخصیتی که درباره فیلم نام بردم صدق میکند . اگر علاقمند به انواع تحول شخصیت و چگونگی شکل گیری آن در روایت دارید پیشنهاد میکنم حتما دیدگاه ” ولادیمیر پروپ درباره شکل شناسی روایت ” و انواع شخصیت پردازی را مطالعه بفرمائید .
” قوس شخصیت character arc ، اصطلاحی رایج و کارراه انداز و دهان پُرکن در کتابچه های فیلم نامه نویسی پُر فروش عصر ما ” . اشاره ای داشته باشم که فرمایش شما کلی و غیر دقیق است . در کتاب های فیلم نامه نویسی سیدفلید ، قوس شخصیت مفهومی ندارد و کتاب های او کتابچه … نیستند و هر دانشجوی سینما این کتاب ها را مطالعه میکند .
درباره اشاره مبهم شما به ” خصلت دراماتیک سینمای قصه گو ” ، آیا شما دقت ندارید روایت انواع مختلف دارد و حماسه دیدن داستان منافاتی با روایت و دراماتیک و سینما و … ندارد ؟ اینجا کلاس درست نیست اما میشود درباره تک تک کلمات بحث کرد . دراماتیک بودن خود قصه گو است مانند گفتن ” آری آری گوی ” . برای مطالعه بیشتر به فن شعر ارسطو ارجاع میدهم .

نمایش دیدگاه
Oulipo پروفایل 23 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

درست می‌فرمایید که تغییر شخصیت به هیچ گونه ادبی-هنری محدود نیست اما اگر بپذیریم هر قصه‌ای دنیای خاص خودش را دارد پس منطق این رشد و دگر شدن در هر اثر متفاوت با دیگری است، و نه با مدد گرفتن از رساله بوطیقا و نه با تکیه زدن بر ارکان فرمالیسم روسی و ساختارگرایی فرانسوی و چه و چه، نمی‌توان فرمولی واحد جست و بر همه آثار پیاده‌‌اش ساخت.
اما دوست من، برداشت شما از “دراماتیک” هم چون برداشت‌هایتان از دیگر مفاهیم و مضامین بسته‌بندی‌شده و انعطاف‌ناپذیر و “کتابی” می‌نماید. منطق حاکم بر اجزای یک اثر و آن‌چه بر مخاطب تأثیر می‌کند می‌تواند دراماتیک باشد، فارق از قصه‌گو بودن یا نبودن آن. و حتی یک نقاشی انتزاعی نیز می‌تواند خصلت دراماتیک داشته باشد، اگرچه بوضوح قصه‌ای در میانش نیست؛ همان‌طور که روایی بودن مستلزم قصه‌گو بودن نیست یا بالعکس. روایت می‌تواند صرفا نقشه روابط میان اجزای یک اثر باشد، هم‌چنان که در نقاشی‌های میانه قرن بیستم آمریکا (Abstract Expressionism) می‌توان بازش یافت. و منظور از “سینمای قصه‌گو” سینمایی است که آشکارا به ساختارهای شناخته‌شده قصه‌گویی پایبند است و بس و این هیچ ضمانتی بر دراماتیک بودن آن نمی‌تواند باشد. اگر کتاب‌ها یا کتابچه‌ها یا رساله‌ها یا جزوه‌ها یا مقاله‌ها یا دیگر محصولات آکادمیک و بازاری جز این می‌گویند به خودشان مربوط است.
و سپاس که خودتان به آبشخور سینمای قصه‌گوی آمریکایی اشاره فرموده‌اید؛ فرمول نامیرای ارسطو و آغاز و اوج و حضیض و مضامین این چنینی. افسوس که قوای خلاقه هنرمند عصر مدرنیسم تن تهی کرده و حالا جای خود به برهم‌کشی و باسمه‌سازی پست‌مدرن داده است.
در پایان از طرح افکندن این مباحث از سوی شما و یکی دو دوست دیگر سپاس‌گزارم. و اگر لحن من را گزنده می‌یابید بر من ببخشایید چون بزعم من نقد باید بگزد، که عرصه جدل نه محفل بوسه دادن است. و چنین مباحثی تنها اگر به قصد گره‌افکنی باشند ارزشی دارند، چه گره‌گشایی ماهی به دست گرسنه دادن است.
درود

نمایش دیدگاه
Nimazz پروفایل 23 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

سلام بر شما . ممنون از متن شما و نکاتی که اشاره فرمودید . بله من هم برای درام و منطق داستان گویی فرمول واحدی ندارم و نسخه پیچی نمی کنم . اما بر اساس منابع شناخته شده و آکادمیک و تکیه بر آنها نظرات خویش را مطرح میکنم و کمتر ” نظر شخصی ” و سلیقه ای بیان می کنم . چه بسا کمک گرفتن از زحمات گذشتان یک فضیلت باشد و نه ضعف . هرچند کتابی و مواردی مشابه به نظر برسند .
تزوتان تورورف نظریه پرداز ساختارگرا اشاره زبیایی دارد که حتی داستان های فانتزی و خیالی هم منطق روایی و اساس ساختاری خود را دارند . بله باید برای صحبت کردن در قالب آکادمیک یک ” اساس و مبنا ” داشت و من از آن ابایی ندارم .
در مورد اینکه فرمودید ” روایی بودن مستلزم قصه گو بودن نیست و یا بالعکس ” . این سخن مستلزم دقیق شدن در تعاریف ” روایی ” و ” قصه گو ” است . اما روایت در حداقل مستلزمات خویش محتاج حداقل عناصر داستانی است که در کتاب جنبه های رمان اِی ام. فوستر به آن اشاره شده و در کتاب های بسیاری مورد بررسی قرار گرفته . نمیشود این اطلاحات رو بصورت شخصی و سلیقه ای استفاده کرد و تعاریف دقیق دیگران را تخطئه کرد و ” کتابی و فرمالیستی و … ” نامید . روایت حتی در شکل های مدرن و پُست مدرن به نوعی مستتر حضور دارد ولی اینجا فرصت اشاره به این مطالب گسترده نیست .
با تشکر از بذل توجه شما

نمایش دیدگاه
Oulipo پروفایل 23 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

دوست عزیز،
مقصود من از انتقادم به نوشته شما تاختن به همین تئوری‌زدگی “زیرپوستی” است. نوشته شما برخلاف آن‌چه ادعا می‌کنید نه از ارجاعات فرامتنی عاری است و نه از اصطلاحاتی که از درون متون آکادمیک بیرون جسته‌اند. اگرچه در ظاهر واژه‌ای مانند “حماسه” برای عموم خوانندگان تعریفی مشخص دارد اما دقیقا همین بدیهی‌انگاری است که به کژفهمی و اختگی یک متن منتهی می‌شود. بیان تجربه فردی هیچ دخلی به دسته‌بندی‌ها و خط‌کشی‌های آکادمیک ندارد که کارکردش صرفا آرشیوسازی است و در قرن هجدهم و عصر روشن‌گری ریشه دارد. علت بیزاری هنرمندان اصیل هم به برچسب‌های کوچک و بزرگ و “ایسم‌ها” همین است. اگر قرار است متنی فارق از هر ارجاع نگارش کنیم چه خوب که از هر ارجاعی متن را فروشوییم و تنها از درونیات خود بنویسیم.
اگر به نوشته پیشین من دقت فرمایید متوجه می‌شوید که من حرفی از حماسی یا تراژیک بودن این فیلم نزده‌ام چون شأن تراژدی و حماسه‌های راستین را والاتر از آن می‌دانم که بهر محصولی متصلش سازم.
در مورد “سیّد” فیلد و هرکس دیگر از قماش “هندبوک‌نویسان” هم به صد صدا اذعان می‌کنم که هیچ علاقه و دانشی ندارم، و خوب هم می‌دانم که دانشجویان سینمای میهن ما چه خوانده و چه نمی‌خوانند، که این همه از برون‌ریزی‌ها و دستاوردهایشان پُر پیداست. تنها با دقّت نظر در شیوه نگارش شما می‌توان دریافت که این نوشته هم باید از متونی از این دست تراویده باشد.

نمایش دیدگاه
Nimazz پروفایل 19 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

هر کدام از شخصیت ها فراز و فرودهای خود را دارند . فیلم اگر صرفا بر هیجان و مسابقات ماشین سواری تاکید میکرد ، تبدیل به یک فیلم اکشن تجاری میشد . اما شخصیت ها در کشاکش رسیدن به اهداف خود ، هر یک باید یاد بگیرند تغییر بکنند . اگر هنری فورد ثروتمند می تواند یاد بگیرد تغییر بکند و استراتژی های کمپانی عظیم فورد را متحول بکند ، اگر شلبی یاد می گیرد افق دیدش را گسترده بکند و برای هدفی بزرگتر بجنگد ، اگر مایلز فرا می گیرد در کنار مهارت رانندگی و نبوغش از دانستن ” ماشین ها ” ، چطور باید بتواند انسان ها را هم بفهمد ، هر یک قوس شخصیت خویش را کامل طی میکنند . فیلم به نوعی حماسه است ، چرا که شخصیت ها در آن رشد میکنند ، از ترس هایشان عبور میکنند و از کسی که بودند بهتر میشوند . پس از اینکه در سکانسی جذاب ، مایلز ماشین چند میلیون دلاری ساخته شده توسط تیم سازندگان مسابقه را به هنری فورد نشان میدهد ، هنری فورد با همه اقتدار و عظمت اش احساساتی میشود و گریه میکند . میگوید اگر پدرم این لحظه رو میدید افتخار میکرد . پدرش تلاش داشت هر آمریکایی صاحب یک ماشین باشد ، اکنون آنها صاحب چیزی دیگر بودند . حس رقابت و تصاحب کردن .
در این مرور فیلم بیشتر بر شخصیت هنری فورد تکیه کرده ام ، چرا که به نظرم او موتور محرکه و نیروی رانشگر دراماتیک اصلی فیلم است که شخصیت های دیگر را کنار هم جمع میکند . تصمیمات اوست که باعث میشد در دور اول شکست بخوردند تا شلبی بتواند حرف خود را به کرسی بنشاند و مایلز را در تیم رانندگان قرار بدهد .
فیلم مسلما نقطه قوت اش شخصیت هایش است . شخصیت هایی که در دنیای واقعی از خود میراث خویش را باقی گذاشته اند . فراز و فرود انسان ها ، روبرو شدن با دشواری ها ، قبول کردن ضعف های خود ، کوشش برای تغییر کردن و بهتر شدن ، چیزی است که در نهایت مخاطب را خوشنود می کند . اگر مایلز بصورت غیرمنصفانه در فهرست رانندگان فورد در رتبه سوم قرار می گیرد درحالی که در رتبه اول بوده ، می داند که نبرد شخصی اش را برده . او نبردهای دیگری در پیش دارد . مانند بقیه . مخاطب هم حس میکند او هم می تواند برای بهتر شدن تلاش بکند .
ن. آزاد
15 بهمن 1398

نمایش دیدگاه
Nimazz پروفایل 19 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

هنری فورد اولین سازنده در حد تجاری و گسترده خودروهای سواری شخصی بود . او توانست وسیله ای چهارچرخ را که ابزاری تجملی و حتی فانتزی محسوب میشد به عنوان وسیله ای کاربردی در حد وسیع در اختیار توده استفاده کنندگان قرار بدهد . جایی که هنری فورد دوم ، پسر و وارث مستقیم هنری فورد پدر برای کارکنان کارخانه ماشین سازی صحبت میکند ، شروع یک پایان است . پایان عصر ماشین سازی برای توده ها و وارد دنیای جدید شدن . ” فِراری ” در ایتالیا همان دور ماشین های لوکس تجملی میساخت و در مسابقات ماشین رانی تنها برند برنده بود . هنری فورد تصمیم می گیرد این دنیا را هم تصاحب بکند .
این بک گراند روایی و پیش زمینه داستان است . ” پول نمی تواند همه چیز را بخرد ” . مت دیمون ، بازیگر نقش کارول شلبی ، طراح ماشین ، ماموریت دشوار بردن در جنگ تازه کمپانی فورد را می پذیرد . او می گوید شاید سرعت را بشود با پول خرید ، کنایه از رابطه ثروت و تکنولوژی ، اما کسی که پشت فرمان می شنید هر کسی نمی تواند باشد ، یعنی نمی تواند با پول ” منصوب ” شود . شلبی ، کین مایلز با بازی کریستین بیل را وارد تیم خود میکند . هدف آنها ، ساختن یک ماشین مسابقه برای شرکت در مسابقات لو مان Le Mans در سال 1966 در فرانسه است .
شلبی ، مایلز در قالب شخصیت های اصلی و فورد و سایر شخصیت ها هر کدام دنیای درونی خود را دارند . هر یک باید از خواسته های خود فراتر بروند . شلبی باید از ترس های گذشته اش در مسابقات فائق گردد که او را تا آستانه فروپاشی روانی کشیده است . مایلز ، شخصیتی تک رو و غیراجتماعی که در یک فضای کوچک ، ماشین تعمیر میکند و امرار معاش میکند و فورد که صاحب کمپانی فِراری به ماشین هایش میگوید ” مکعب های کوچگ زشت ” . هنری فورد پسر اینجا نقش فرمانده جنگ را دارد . او اشاره میکند در جنگ جهانی ، پدرش هرچه را داشت گذاشت رو میز تا جنگ را ببرند . او پیروزی بر فِراری و مسابقات لو مان را جنگ بعدی کمپانی اش می داند ، هم تکنولوژیکی و هم حیثیتی .او پیروزی آینده را در تغییر می بیند ، هم جاه طلب است هم آماده تغییر کردن و وارد گود مبارزه شدن .

نمایش دیدگاه
Nimazz پروفایل 19 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

برای مثال ” «فورد در برابر فراری» همه‌ی پارادایم‌های یک تراژدی مدرن را دارد ” . میشود پارادایم را بر اساس تعریف توماس کوهن که این مفهوم را در فلسفه علم معرفی کرده است یک خط توضیح بدهید بعد در یک متن سینمایی استفاده کنید . مشکل این است که نویسنده به اصطلاح ” متخصص متوجه نیستند مخاطبانی که در سایت مطالب را می خوانند هم بعضا متوجه مسائل طرح شده در متن شده و گاه خود نقدهایی بر مطالب دارند . متاسفانه نوع ارجاع به نشریات زرد به عنوان پاسخ ، نمونه ای از این بود که یا متن مرا دوست داشته باشید یا آن نشریات مناسب شماست . برخورد تخصصی ؟

نمایش دیدگاه
yasichka پروفایل 23 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

دوست عزیز :
به شخصه دلیل این حجم از گله و کنایه و تمسخر و کوچک شماردن نویسنده را متوجه نمی شوم. “نویسنده به ظاهر متخصص”، “ارجاعات بی ربط و بی معنی” و از این قبیل برداشت های احساسی. دوست عزیز، بنده در رشته ی تخصصی خودم شناخته شده هستم و نیازی نیست که از افتخارآفرینی ها حتی در توضیحات پروفایلم بنویسم. باور بفرمائید مطالبی که چه در این سایت و چه در سایت ها و نشریات دیگر ارائه می دهم، به روش شهودی نبوده بلکه حاصل سالها مشاهده، مطالعه، تحصیل و کسب دانش بوده است. بگذریم، اگر قرار است دیدگاهی ارائه شود و گفت و گویی شکل گیرد، بهتر از خشونت پنهان در گفتار پرهیز کنیم چرا که عملا فضای گفت و گو را به میدان جنگ بدل خواهیم کرد. اگر قرار باشد برای شما از پارادایم تعریفی ارائه بدهم، ابتدا باید به شما بگویم: از ارسطو تا به بارت، لکان، بازن، بنیامین، بارت، هارفام، ارنلد، ایگلتون، دلوز، بودریار و… نقد اینگونه تعریف شده: دیگر گونه خواندن و نگاهی دیگر به یک اثر ادبی و هنری. قرار نیست تمامی نظرات و تمامی ارجاعات یکی باشند. به گمانم تفاوت شیوه ی نگاه را اگر بپذیریم، اقلن دست از کوچک شماردن دیگران بر می داریم. اضافه کنم شما هزاران هزار نظر بنویسید، اصلن روی نقد بنده بنویسید، هیچ ایرادی در این عمل نمی بینم چرا که در واقع نظریه، شرح دادن ذهنیت است. در نهایت به همین قدر اکتفا می کنم و بیش از این بحث را ادامه نمی دهم.
موفق باشید.

نمایش دیدگاه
Nimazz پروفایل 19 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

yasichka ، ممنون از توجه شما ، من یک نمونه نقد از فیلم ” فورد علیه فراری ” در اختیار سایت گذاشتم که تا کنون که این متن را می نویسم در سایت گذاشته نشده . در مورد فرمایش شما ، تخصصی نوشتن با نامربوط نوشتن و پُر کردن متن با ارجاعات فرامتنی بی شمار به مسائل نامربوط ربط چندانی ندارد . اگر در مورد فیلم مذکور کسی در نقدش مثلا درباره ” هایدگر ” یا پدیدارشناسی خودآگاه مرگ دازاین بنویسد دلیل بر تخصصی بودن متن نیست . اگر شما درباره نقد منبع درستی می شناسید لطفا معرفی فرمائید . نیازی نیست به نشریات زرد ارجاع بدهید . به منبع ارجاع بدهید و یک نقد درست را بفرمائید چیست ؟ نوشتن درباره یک اثر و نقد آن حداقل اصولی دارد و عجیب است نقد کردن یک نقد را با ارجاع به مطالعه نشریات زد تمام شده می دانید . ممنون از نقد دقیق شما .

نمایش دیدگاه
Nimazz پروفایل 14 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

فیلم بسیار سرگرم کننده و خوش ساختی بود . اما از نقدهای سایت سردرنمی آورم . چرا اصرار به طرح مضامین عجیب و غریب زیادی فلسلفی و زیادی بدون ارجاع به خود اثر و مفاهیم تعریف نشده گنگ وجود دارد ؟ ” زمان منفعل ؟ ” یعنی چی ؟ آیا متن سعی دارد ساختار روایی ، تکنیکی و زیبایی شناسی را کمی بشکافد یا سخنرانی در باره ” عالم ناسوت و لاهوت ” باشد ؟ ظاهرا نویسنده گرامی عاشق ” هایدگر ” هستند با اشاره ای به این عبارت «هستی ـ زمان ـ نیستی» . این نقدها یا مرورها آزاردهنده هستند . فقط کافی است مطالبی که مخاطبان انگلیسی زبان به فرض می نویسند را بخوانیم تا متوجه شویم نویسنده اکثر خودش را نوشته تا ” درباره فیلم ” . این روال متاسفانه ادامه دار و تمام نشدنی است .

نمایش دیدگاه
yasichka پروفایل 19 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

دوست گرامی ، همان طور که آگاهید، سایت ما جزو معدود سایت های تخصصی در مقوله ی سینما، در فضای مجازی می باشد. لذا چنین رویکردی، نگاهی ویژه و تخصصی را می طلبد. بگذارید مثالی ساده بزنم: مخاطبی که به دنبال ساده ترین و تکراری ترین نگاه در این زمینه می باشد، می تواند به صفحات اخر نشریات زرد نگاهی بیاندازد و معرفی نامه ای از فیلم را بخواند با عنوان نقد. ولی مخاطب خاصی که به واسطه ی آگاهی و دانش چند قدم از مخاطب عام جلوتر است، بدیهی است که به نشریات تخصصی مراجعه می کند. در تعریف و کارکرد نقد اما، بهتر است بیشتر مطالعه کنید.
سپاس از توجه شما.

نمایش دیدگاه
Oulipo پروفایل 14 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

با استناد به پروفایلتان، شما “منتقد و محقق سینما و ادبیات و مترجم متون آکادمیک” هستید.
لطفا با اتکّا به دانش و پشتوانه فکری‌تان یک نقد منسجم و به‌دور از “فلسفیدن” منتشر کنید تا همه دعاگوی شما شویم.
سپاس

نمایش دیدگاه
yasichka پروفایل 19 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

سپاس از همراهی و دقت نظر همیشگی شما?

نمایش دیدگاه
P.t.classic پروفایل 29 دی 1398
پاسخ به دیدگاه

بهترین

نمایش دیدگاه
yasichka پروفایل 19 بهمن 1398
پاسخ به دیدگاه

?

نمایش دیدگاه